تا آخرین لحظه

خوشبختی بوی چمنهای تازه کوتاه شده است. طعم آدامس آلبالویی یا بستنی فالوده ای یخی ه. خوشبختی وقتی که کسی بیرون در منتظرت باشه. خوشبختی وقتی که یکی در خونه رو به روت باز کنه. خوشبختی هوسهای شنبه بعد از ظهره. ته مونده ی نور غروب وسط خونه ست. خوشبختی دوست کنار دستی که هر وقت بخوای می تونی صداش کنی. خوشبختی آدمهایی هستن که داری و می تونی بهشون زنگ بزنی. خوشبختی صدای متن موسیقی که تو رو از زمینه جدا می کنه. خوشبختی درسهای خونده ست، چیزهای یاد گرفته شده. خوشبختی حس غریب پروازه. خوشبختی تجسم خودته وسط دشتی با علفهای بلند. بادی که بین علفها می وزه و تویی که روی علفها دراز کشیده و به آسمون پر ستاره نگاه می کنی و به سکوت شب گوش می دی. خوشبختی همین خیالهای ممکن و غیرممکنه. خوشبختی درک اهمیت چیزهایی ه که موندن بعد از اینکه چیزهایی رو از دست می دی. خوشبختی بهانه های کوچیک زندگی برای خالی نبودن عریضه غرغرها. خوشبختی حرفهای من درآوردی بین من و تو. نشونه های قراردادی بین من و تو. زبونی که من می گم و فقط تو می فهمی. لحظه های نابی که من می بینم و فقط من و تو می بینی و فقط تو. خوشبختی همین دور و برهاست. تو همین روان نویسهای رنگی رو میز. تو همین کتابهای درس و مشق. لای همین کلیدهای کیبورد. بستگی داره بخوای چی بنویسی. بستگی داره بخوای به زندگیت چطور نگاه کنی. زندگی باارزشه. تک به تک لحظه هاش. زندگی باطعم زندگی همیشه بهتر بوده فقط گاهی آدم فراموش می کنه!

/ 1 نظر / 12 بازدید